تبليغاتX
دسته هنرانه
هنر و ورزش(همراه عشق)
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستتدارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم


 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 
 

من تنها من خسته          با یه کوله بار غصه       

من مجنون من عاشق       روی دریا توی قایق        

من گریه من ساده        از عشقت شده آواره       

تو زیبا تو خفته           با یه دنیا حرف نگفته      

تو لیلی تو همراه        گفتی از شادی فردا        

تو همرازتونایاب          عشقت شده برام سراب    

با تو عمری بی تو هرگز 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 

 

۞۞۞تو گفتي منو دوسـت داري * تو گفتي عاشق چشـمام شدي * تو گفتي احساسمو دوست داري * تو گفتي قلبت مال منه * تو گفتي قصه هامو دوست داري * تو گفتي دوست داري نوازشـــت کنم * تو گفتي همدرد تو منم * تو گفتي همراز تو منم * تو گفتي شب و روز من تواي * تو گفتي تنها يار من تواي * تو گفتي... تو همه اينها رو گفتي ولي من فقط مي گم اگه تو نباشي من مي ميرم ۞۞۞

باورکن اگربری کار منم تمومه گل مریمم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 
تو که نيستي تا ببيني من و اين دل شکسته

تک و تنها توي غربت به اميد تو نشسته

تو که نيستي تا ببيني منو اين دستاي خسته

يه ورق کاغذ خالي با يه احساس شکسته

تو که نيستي تا ببيني منو اين روزاي غميگين

يه سکوت سرد و وحشي توي لحظه هاي سنگين

تو که نيستي تا ببيني منو ديواراي سنگي

فاصله بين منو توست،کاش بگي که برميگردي

تو که نيستي تا ببيني منو اين پلکاي خيسم

تو تموم بي کسيها دارم از تو مينويسم

تو که نيستي تا ببيني لحظه هام بي تو چه سردن


+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 

شب ميشه، تنهايي دوباره داره آغاز ميشه
كاش خيلي زود دوباره صبح بشه ، ماهي توي تنگ بيدار بشه ... گلدون پشت پنجره پيدا بشه
با خودم ميگم اگه دوباره صبح بشه ...
ماهي توي تنگ و آزاد مي كنم ...گلدون رو دوباره توي باغچه زير بارون مي كارم
اميدِ آزاديِ ماهي صبحِ روشنِ منه ، گلدونِ پشت پنجره حسرتِ آزاد شدنه
اگه امشب بگذره ميرم يه جايي كه ديگه هيچ وقت غروب نشه ، اين شب تنها آغاز نشه
بايد همين امشب به خدا بگم ، ديگه نمي خوام، ديگه نمي خوام هيچ شبي تنها باشم
چشاي بستمو باز مي كنم ...زندگي رو با يه لحظه رويا آغاز مي كنم
رويا ديگه تموم ميشه ، آفتاب ميشه، تن سردم يواش يواش گرم ميشه. 
اگه... اگه ...
اگه گلدون رو تو باغچه بكارم ، ماهي رو توي حوض بذارم ، تنهاي تنها ميشم
ميميرم ، آزاد ميشم
ميرم اون جايي كه ديگه هيچ وقت تنها نباشم . با ديدنش هر روز صبح از خواب بيدار بشم.

                      تا مرز بی نهایت دوستت دارم مریمم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 

 اي علت قشنگي رويا و خواب من
 تنها دليل گل شدن اضطراب من
 اي راه حل ساده ي جبران تشنگي
 فواره ي نگاه قشنگ تو آب من
 رفتي چه قدر ساده دل آسمان شكست
 در عكس مهربان تو در كنج قاب من
 باران چه قدر حرف تو را گوش مي كند
 مي بارد آن قدر كه نيايي به خواب من
 گرچه نگاه عاشق تو هيچ كم نكرد
 از اوج دل ندادن تو يا عذاب من
 اما دل شكسته ي من باز هم نوشت 
 صد آفرين به چشم تو و انتخاب من


+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 

واسه ي دل شکستم                                           تو يه مرهمي مي دونم
بال پرواز مني تو                                            عشق ُ تو نگات مي خونم ؛
نمي خوام دلت رو حتّي                                     لحظه اي شکسته باشم
اگه چشمات گريه کردن                                     بهتره زنده نباشم ؛
توي قصّه اگه حتي                                          قراره يکي بميره
تن تو هميشه سالم                                           عاشقت برات بميره ؛
فکر يک لحظه نبودت                                      جونم ُ ازم مي گيره
اين هميشه يک سواله                                      "کي واست  جز من مي ميره؟"
توي روزاي نبودت                                         هميشه ياد چشاتم
برقش از يادم نميره                                         تو مي دوني من فداتم ؟


+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 

 
 اگه از ياد تو رفتم اگه رفتي تو زدستم
اگه ياد ديگروني ...من هنوز عاشقت هستم
 
با وجود اينکه گفتي ...ديگه قهري تا قيامت
با تموم سادگي هام گفتم اما.... به سلامت
 
شايد اين خوابه که ديدم ...هر چه حرف از تو شنيدم
قلب ناباور من گفت من به عشقم....نرسيدم!
 
پيش از اين نگفته بودي ... غير من کسي رو داري
توي گريه توي شادي ….سر رو شونه هاش بذاري
 
تو رو مي بخشم و هرگز ديگه يادت نمي افتم....
برو زيباي عزيزم ... تو گروني ... من چه مفتم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 
 

سكوت عشق برايم خيلئ سخت است
ائ خدائ من به من عاشق درمانده كمك كن
ائ خدا چگونه سكوت عشق را تحمل كنم
درحالئ كه ازاسير عشق درحال مرگ به سر مئ برم
 

*********** 
 

اولين روزئ كه توراديدم ’‌فقط برايم يك دوست بودئ . يك همدم برائ پركردن لحظات فراغتم . من با تو و دنيائ قشنگ واژگانت رشد كردم قد كشيدم با تك تك همراهانت همدلئ كردم و ذره ذره ئ وجودت رابا خودم قسمت كردم . تو ناجئ قلب من شدئ در همه ئ شادئ ها و غم ها در كنارم بودئ ومن چه عاشقانه تورا دركنار خود نگه داشتم .
امروز تو ديگه برايم يك دوست نيستئ ’‌ تو قشنگ ترين و زلال ترين گوهرئ هستئ كه من مئ توانم داشته باشم . هميشه با تو خواهم بود . هميشه بهترينت مئ دانم و هميشه دوستت خواهم داشت .


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 
      


يكي زرد قناري با وجود سردي بسيار ميان برفها بنشسته است
تن زار و نحيفش ز سردي هوا سخت ميلرزد
به سويش مي روم آهسته و لرزان
و مي گويم : براي من كمي آواز ميخواني ؟
قناري خيره در چشمم با نگاهش حرفها زد
صدايش از ته قلبش برون آمد اشكها بي وقفه از چشمان او جاري
آواز قناري سر به سر غم بود قصه يك عشق نافرجام
قلب كوچك او پـُر زدرد بي وفايي بود
او باز هم مي لرزيد نه از سرما وبرف و باد
بلكه جانش قصد رفتن داشت روح او گويا قراري داشت
خوب مي دانستم درونش شورش و غوغا ست
آري آري گرمي اشكش بيان عشق داغش بود
گـُله هاي برف مي باريد اشكهايش در ميان برف مي غلتيد
آسمان با ديدن او شرمگين ز بارش بود
از جفاي آسمان و اين فلك هم چرخ گردون گفت
بغض راه گلويش بسته بود اماهمچنان سخت مي ناليد
قطره هاي خون ز ديده سخت مي باريد
بعد اندي آن قناري لرزيد افتاد
آخرين آواي او اين بود :عشق يعني پا به پاي يار رفتن
عشق يعني در كنار يار ......
آخرين حرف قناري را نفهميدم دست بر رويش كشيدم
خواستم آن جسم بي جان را كه بر دارم
ناگهان در زير كوه برف در كنار جسم بي جان قناري
يك قناري دگر ديدم مرده بود و ساكت و خاموش
آخرين حرف قناري را خوب فهميدم
عشق يعني در كنار يار مردن
عشق پاك و داغ آنها را در ميان برفهاي سرد با چشم خود ديدم

              

((دوستان خداحافظ

خداحافظ به شرطی که ببینی ترشده چشمام))


+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 

از وقتي سقف خانه مان چکه مي کند از باران بدم مي آيد..

از وقتي مادرم پاي دار قالي مرد از قالي بدم مي آيد

از وقتي برادرم به شهر رفت و ديگر نيامد از شهر بدم مي آيد

از وقتي پدرم شبها گريه مي کند از شب بدم مي آيد

از وقتي دستان آن مرد سرم را نوازش کرد و بعد به پدرم سيلي زد از دستهاي مهربان بدم مي آيد..

از وقتي خواهرم پاهايش زير گرماي آفتاب تاول مي زند از آفتاب بدم مي آيد

از وقتي سيل آمدو مزرعه را ويران کرد از آب بدم مي آيد

و تنها خدا را دوست دارم!!!

چون او باران را فرستاد تا مزرعه مان خشک نشود!!!

چون او شب را مي آورد که اشک هاي پدرم را هيچ کس نبيند!!!

چون او مادرم را برد پيش خودش که او هم گريه نکند!!!

چون او به برادرم کمک کرد که برود تا آنجا خوشبخت تر زندگي کند!!!

چون من دعا کردم و مي دانم دستهاي آن مرد را که به پدرم سيلي زد فلج خواهد کرد!!!

چون او آفتاب را فرستاد تا مزرعه جوانه بزند!!!

چون او سيل را جاري کرد تا گناه انسان را از زمين بشويد!!!

و من تنها خدا را دوست دارم...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 

اگه چشمات نبودن، دنيا اين رنگي نبود
     رو لب پرنده ها،ديگه آهنگي نبود
         اگه چشمات نبودن،آسمون آبي نبود
             ُگلاي ياس ِ سفيد، توي ِ هيچ خوابي نبود
                  اگه چشمات نبودن، شب ِ مهتابي نبود
                       پشت ِِ اَبراي ِ دلم ديگه آفتابي نبود
                            اگه چشمات نبودن، كي واسم گريه مي كرد
                                 دل ِ من وقتي شكست، به كجا تكيه مي كرد
                                      اگه چشمات نبودن،كي با من سفر مي كرد
                                             واسه جشن ِ ماهيا كي ماهُ خبر مي كرد
                                                 اگه چشمات نبودن، كي ُگلا رو آب مي داد
                                                      واسه گنجشك دلم كي يه جاي ِ خواب مي داد
                                                           حالا چشمات با َمَنن كه هنوز نفس دارم
                                                                  جُرأت پر كشيدن از توي ِ قفس دارم
                                                                          ديگه چشماتُ نگير،كه من آزُرِده ِبشم
         ِمث ِ ُگل تو فصل يخ،زردُ پژمرده بشم
                                 تا كه چشماتُ دارم شعراي تازه ميگم
                                                  همش از پنجره اي،كه به روم بازه مي گم

 

 
+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 

چرا دل شكسته اي برات بميرم نازنين
پشت پلكاي تو بارون داره نم نم مي باره
باروني نشه چشات ، بي تو غريبم نازنين
من دوسِت دارم و تو ، چشماي نازنينت مي ميرم
وقتي نيستي اين نگاه عاشق و از كي بگيرم نازنين
شونه هام پيش كش تو ، ارزونيه دلواپسيت
هر چقدر دلت مي خواد گريه بكن ، به پات مي شينم نازنين
عاشقونه عاشقي كن كه تو دنياي دلت
واسه مهربونيات يه عمر، اسيرم نازنين
از تموم دار دنيا تو فقط موندي واسم
دستاي خوب تو بود ، كه شد نصيبم نازنين
عاشق چشماي تو ، چشماي تنهاي منه
دوست دارم كه بدوني ، عاشقترينم نازنين


شونه هام پيش كش تو ارزونيه دلواپسيت
هر چقدر دلت مي خواد گريه بكن ، به پات مي شينم نازنين...
   

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 

                                            
توي جاده محبت من يه عابرم هميشه
يه مسافرم كه با تو راه من تموم نميشه
توي جاده محبت پره سبزه پره ميخك
مي دونم هستي هميشه كنار اين قلب كوچك
جايي كه عبوراز اونجا سخت ميشه با دل تنها
ميشدم پل رد ميكردم تو رو از جاده غمها
كوله بارمون توي راه غزلهاي عاشقونه
توي اين راه جون ميدم من به پاي تو بي بهونه
بيا تا اين جاده بر پاست من و تو باشيم مسافر
دستمون به آسمون كه برسه از راه يه عابر
تا كه راه رو بشناسه بگذر بي خطر از اين راه
برسه به قلب يارش بفشونه نور به اون ماه
ازخدا ميخوام كه جاده تا ابد پاينده باشه
سبزي جاده نشونه عشقاي آينده باشه


+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 

هنوزم چشماي تو مثه شباي پر ستارست هنوزم ديدن تو برام مثل عمر دوبارست

هنوزم وقتي ميخندي دلم از شادي مي لرزه هنوزم با تو نشستن به همه دنيا مي ارزه

اما افسوس تورو خواستن ديگه ديره ديگه ديره ولي افسوس به نداشتن دلم آروم نميگيره...

نو گلي بر سر ايوان تو پژمرد و فروريخت شبنمي غم زده از گوشه چشمان من آويخت

دوري بين من و تو دوري باد و خاشاك دوري بين من و تو دوري ماهي دريا

اما افسوس تورو خواستن ديگه ديره ديگه ديره ولي افسوس به نداشتن دلم آروم نميگيره

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 


اي كاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم

   اي كاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت را برويت مي گسترانيدم

   اي كاش مي توانستم اشك باشم تا هر گاه كه آسمان چشمت ابري مي شد باريدن مي گرفت

   اي كاش مي توانستم خنده باشم تا روي لبانت بنشينم و غنچه بسته لبانت را بگشايم

   اي كاش مي توانستم يك پرنده باشم و پر مي گشودم و تا دور دستها در كنار تو پرواز مي كردم

   و اي كاش سايه بودم تا نزديكترين كس به تو باشم

   آري اي كاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه و همقدم با تو بودم


+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 


- اگر قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خط هاي تلفن و تالارهاي گفتگو و ايميل ها اشغال ميشه . پر ميشه از كلمه هاي (( از اينكه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش يا تو را عاشقانه مي پرستم يا مراقب خودت باش )) اما بين اين همه پيام يكي از همه تكونده تره (( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم )) پس عشق و محبت را تقديم آنكه دوستش داريم كنيم شايد فردايي دگر هرگز 

نباشد .

                               

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 


ارزوي فرشته ها اين است : ميهمان نگاه تو باشند
مثل تو كه نمي شود بشوند مثل لبخند ماه تو باشند!

ارزوي فرشته ها اين است : گاه روي زمين قدم بزنند
تا مگر بخت يارشان بشود تا مگر در مسير تو باشند!

گاه شاگرد مدرسه بشوند تو دبير فرشتگي باشي!
در كلاس تو درس گوش كنند پاي تخته سياه تو باشند!

ارزوي فرشته ها اين است : كه بدانند قلب تو از چيست
تا مگر مثل تو لطيف شوند! تا مگر دلبخواه تو باشند!

دوست دارند دختري بشوند تا ببوسند دست هاي تو را
مثل من با تو درد دل بكنند ميزبان نگاه تو باشند!

من خدا را چگونه شكر كنم ؟ كه تو را دارم اي فرشته ترين
كه هزاران فرشته مي خواهند بعد از او در پناه تو باشند

i love you

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 


اگرمعجزه اي رخ بدهد وزمان به عقب برگردد به دنيا قول خواهم داد
چشم هايم را تا آخرين روز حياتم روي هم بگذارم :
مي داني چرا ؟
مي ترسم يك لحظه غفلت كنم ، دوباره تو را ببينم و يك عمر
گرفتارت شوم !!

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 
ميگفتي عاشق باروني اما وقتي بارون مياد روي سرت چتر ميگيري

ميگفتي عاشق برفي اما طاقت يه گوله برف را نداري

 ميگفتي عاشق پرنده هايي اما به راحتي اونارو تو قفس ميكني.

 ميگفتي عاشق گلهايي اما خيلي راحت اونارو از شاخه جدا ميكني

اونوقت انتظار داري نترسم وقتي ميگي دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 


به دنبال كسي باش كه تو را به خاطر زيبايي هاي وجودت زيبا خطاب كند نه به خاطر جذابيتهاي ظاهريت كسي كه مايل باشد  حتي  در زماني كه درساده ترين لباس  هستي تورا به دنيا نشان دهد
كسي كه دست تو را در مقابل دوستانش در دست بگيرد
در انتظار كسي باش كه بي وقفه به ياد توبياورد كه تا چه اندازه برايش مهم هستي و نگران توست و
چه قدر خوشبخت است كه تو را در كنارش دارد
در انتظار كسي باش كه زماني كه تو را مي بيند به دوستانش  بگويد اون خودشههمان كسي  كه مي خواستم 

                                                                 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 

n,sjj nhvl


    تو نميدوني نميشه
       من نبينمت يه ساعت
            وقتي ميگي كه بايد رفت
                نميشه گفت به سلامت
                   تونميدوني غروبا
                      چه غمي مياد سراغم
                          ازسكوت بي بهونه
                              بي ترانه نقره داغم
                    تونمي دوني تودنيا
          يه تويي ويه من وما
كاش ميدونستي عزيزي
                  واسه من قد يه دنيا
                        ميدوني وقتي نباشي
                            موج وازدريا ميگيرم
                               لحظه هام تنها يي ميشن
                   شوقا تو قلبا مي ميرن
             ميدوني وقتي تونيستي
     يه نفس برام زياده
           هرچي شوق توي قلبم
                  مثل شمعي روبه باده
                      تنهايي دل شوره داره
                             دل و ازپا در مياره
           زخم نيش تيز دوري
  تا قيامت موندگار...

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 
 

اگه يه روزي فرشته ها بخوان تو رو زود تر ببرن

به اونا ميگم كه از قديم ماهي رو با تنگش ميبرن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 


نميخوام بگم كه قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه..
نميخوام بگم كه مثل گلي...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

نميخوام بگم كه سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

نميخوام بگم كه مثل اب پاك و زلالي...
چون اب كه هميشه پاك نميمونه...

نميخوام بگم كه دوستت دارم...
چون منكه اصلا دوستت ندارم...
بلكه من عاشقتم...

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 

شايد ندونين چقدر سخته :
روبروت كسي ايستاده كه با جون و دل دوسش داري
 با اينكه به خاطرنجابت اون و به حرمت عشق حتي يه بار سير بهش نگاه نكردي ولي چشماي خسته تو ، توي چشماي نازنينش ميفته
  توي يلداي چشماي سياهش غرق ميشي .
اونو با تموم وجود ميخواي و اون نميدونه.
حتي خودتم نميدوني اين احساس از كجا اومد
 چي شد كه اين شد
 فقط ميدوني كه اين احساس با بقيه فرق داره .
جرات ابراز احساس  و دارم
 اما از جفاي زمونه و مردمش ميترسم.
از اينكه شايد خداي عاشقا يه گوشه نظري هم به من داشته باشه و بتونم اونو هم مثل خودم شيدا كنم تا
منتظرم بمونه
 ولي اگه فرداهاي نامهربوني روزگار ،
 يقه هر دوتامونو بگيره
و انتظار بسر نرسه
 و فراق نصيبمون بشه
اونوقته كه اونم به خاطر خودخواهي من به پاي من ميسوزه.
پس
نگاهمو آروم از نگاهش ميدزدم
و اونو به خدا ميسپارم
دلمو با خاطرات كوتاه و شيرين اون خوش و آروم ميكنم
 و آتيش عشقشو تو پستوي قلبم پنهون ميكنم
تاخودم تنهابسوزم
و فقط دعا ميكنم
دعا مي كنم
هر جا كه هست خوشبخت باشه
 و من هم يه بار ديگه ببينيش تا بتونم يه شاخه گل بهش هديه بدم
گلي به نام و رنگ و عطر خودش .
 دارو شكر كه مي تونم دوست داشتني ها رو دوست بدارم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 

 

                                     
                   

  در اوج تنهايي و نياز خود       

         به تنه ي درخت وجود تو چنگ زدم

              تا كه سايه ات را بر سرم بگستراني      

                    مرا به ميوه ي وجودت مهمان كني

                          ولي تو مرا به رعد و برق اسمان مهمان كردي  

                                  تا كه ساعقه هايش مرا خرد كنند

                                        حال كه چيزي جز صدايم نمانده     

                                              باز هم برايت اين را مي خوانم

قيمت محبت بالا نيست

ارزش ان به ارزاني ان است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 
سلام ... سلام ... سلام

ازتون می خوام کمی وقت بزارین و این داستانو بخونین ... مطمئن باشین ارزش خوندنو داره ...

         عشق بورزيد تا به شما عشق بورزند ...

روزي روزگاري پسرك فقيري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد.از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد.روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي بود كه شديداً احساس گرسنگي مي كرد.تصميم گرفت از خانه اي مقداري غذا تقاضا كند. بطور اتفاقي درب خانه اي را زد.دختر جوان و زيبائي در را باز كرد.پسرك با ديدن چهره زيباي دختر دستپاچه شد و بجاي غذا ، فقط يك ليوان آب درخواست كرد.
دختر كه متوجه گرسنگي شديد پسرك شده بود بجاي آب برايش يك ليوان بزرگ شير آورد.پسر با تمانينه و آهستگي شير را سر كشيد و گفت : «چقدر بايد به شما بپردازم؟ » .دختر پاسخ داد: « چيزي نبايد بپردازي.مادر به ما آموخته كه نيكي ما به ازائي ندارد.» پسرك گفت: « پس من از صميم قلب از شما سپاسگذاري مي كنم»
سالها بعد دختر جوان به شدت بيمار شد.پزشكان محلي از درمان بيماري او اظهار عجز نمودند و او را براي ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بيمارستاني مجهز ، متخصصين نسبت به درمان او اقدام كنند.
دكتر هوارد كلي ، جهت بررسي وضعيت بيمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد.هنگاميكه متوجه شد بيمارش از چه شهري به آنجا آمده برق عجيبي در چشمانش درخشيد.بلافاصله بلند شد و بسرعت بطرف اطاق بيمار حركت كرد.لباس پزشكي اش را بر تن كرد و براي ديدن مريضش وارد اطاق شد.در اولين نگاه اورا شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر براي نجات جان بيمارش اقدام كند.از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از يك تلاش طولاني عليه بيماري ، پيروزي ازآن دكتر كلي گرديد.
آخرين روز بستري شدن زن در بيمارستان بود.به درخواست دكتر هزينه درمان زن جهت تائيد نزد او برده شد.گوشه صورتحساب چيزي نوشت.آنرا درون پاكتي گذاشت و براي زن ارسال نمود.
زن از باز كردن پاكت و ديدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت.مطمئن بود كه بايد تمام عمر را بدهكار باشد.سرانجام تصميم گرفت و پاكت را باز كرد.چيزي توجه اش را جلب كرد.چند كلمه اي روي قبض نوشته شده بود.آهسته انرا خواند:


«  بهاي اين صورتحساب قبلاً با يك ليوان شير پرداخت شده است»               

                                    

mohabat


                                   

+ نوشته شده در  ساعت   توسط بهارزندگی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
شب را دوست دارام بخاطر سكوتش
سكوت را دوست دارم بخاطر آرامشش
آرامش را دوست دارم بخاطر بودنش در تنهايي
تنهايي را دوست دارم بخاطر بودنش در عشق
و عشق را دوست دارم بخاطر دوست داشتنش
تاابدسخت عاشقتم نازنین مریمم

نوشته های پیشین
بهمن 1386
مرداد 1386
تیر 1386
آذر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اسفند 1384
پیوندها
كتاب هاي رايگان فارسي
هرچی دلت میخواداگرنبینی ازدستت رفته
تفاوت نیم کره چپ وراست.البته اگرمغزی باشه؟(حتمابرو)
هرعکسی که دلت میخوادداره
دوست داری خوشگل بشی پس بیاتو
تقدیم به کسی کن که خیلی دوستش داری
ایمیل فارسی همراه با کارت تبریکهای زیبا(حتمابرو)
عشق من!!!!!!!!
امانت-عشق
حرفهای دلتنگی
روزنه ای به جهان انتظار
عشق
موزیک.شعر.کدهای جاواو..
بهترین سایت اینترنتی گروه ترانه ها
بسکتبال
هفت شهرعشق
اهنك وعكس هاي زيبا
عشق ونفرت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران
Oneline users :
 
JavaScript Codes

JavaScript Codes JavaScript Codes example: